علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

بهارانه

1394/3/30 17:58
نویسنده : مامان فهیمه
769 بازدید
اشتراک گذاری

این روزا تکیه کلامای خاصی پیدا کردی و وقت وبی وقت ازشون استفاده میکنی. یکیش همین "تو رو خدا " هست .

میای به مامان میگی : "ماماااان تورو خدا یه کمی باهام بازی میکنی؟ "_ " مامان تو رو خدا یه کمی شیر میدی؟ "

" مامان تو رو خدا بریم بیرون " "مامان تو رو خدا بیا تو اتاخم " و "مامان تو رو خدا یه کمیییی........" تا دلت بخواد درخواست داری ازمون.اولشم میگی یه کمی که قبول کنیمخندونک

مثلا یه بار بهت گفتم علی بیا یه کم بخواب تا عصر بریم پارکعبهم میگی "مامان تو رو خدا یه کمی نخوابیم الان بیریم پاک " .گاهی اوقاتم که درخواست بی جا میکنی مثلا شیر بخوری قبل از ناهار . بیرون رفتن سر ظهر. بستنی خوردن قبل از ناهار, بهت میگم نه میگی " ماماااان خبط (فقط) یه کمیییی " من : نه پسرم. تو : " خواهش میخنم مامان خبط "خندونک

خب حالا یه خاطره ی دیگه : یه روز بابا از سر کار خسته اومد خونه و طبق معمول رفتی جلو و سلام کردی و بغل شدی .بابا : علی یه بوس بده خستگی بابا در بره. علی :بووووس کردی و گفتی: " بابا ژیلت داری؟ " بابا: آره پسرم واسه چی میخوای؟ علی : " برو حمام ریشاتو بزن "خندونک بابا :خجالت .وقتی هم کهبابا ته ریش نداره وقتی بوسش میکنی میگی: " چسبیداااااااا"بوس

خاطره بعدی : موقع خوابه علی هم داره بابا رو سوال پیچ میکنه.بابا کم میاره میگه : علی حالت خوب نیستااااا بابایی؟چشمک علی : " چیییی بابا؟ مریضم؟مریض نیستم."قه قهه

یه شب سوار ماشین بودیم بعد یهو بابا به یه ماشینی که نزدیک بود باهاش تصادف کنیم زیر لبی گفت گوسالهخجالت

علی : " چییییی بابا؟ دوساله؟" بابا : آره پسرم میخواستم بگم بچه ی گاو میشه گوسالهخجالت و تو بعدش هر ماشینی رو که میدیدی میگفتی " دوساله" ولی بعدش دیگه خدا رو شکر یادت رفتچشمک

تنها چیزی هم که جدیدا یاد گرفتی میگی به سارینا و گاهی وقتا من و باباخجالت "ای ادب (بی ادب) "هست که اونم از سارینا یاد گرفتیچشمک

یه روزم وقتی من رفتم باشگاه با بابا رفتی پارک بعد که اومدین دنبالم تو ماشین اینجوری میگی : "واااای خسمهههه. اقد تو پارک بازی تردم. بریم خونهههه "خنده حالا نمیدونم دیگه بابا از قبل یادت داده بود اینجوری بگی که نریم خرید یا اختراع خودت بودچشمک

یه روزم خوردی زمین سرت درد گرفت و کلی گریه بعد توی گریه هات میگی "زنگ بزن بابا بیاد خونه ,چی شدم من..."

بعضی وقتا هم کلی لختی تو خونه میچرخی بعد میای میگی " مامان لباس بپوشم گرمم نشه "خندونک

به خانم هایی که تو خیابون میبینی میگی گمامان کیه؟ " من : خانومه هست ما نمیشناسیمش. علی : " خامووووونه هس؟ نشناسم؟نچ نه؟ "

اینجا هم چند تا عکس از حال و هوای این روزا توی خونه

بازی     بازی

ببین گاهی وقتا اینجوری پست میزارم

نی نی وبلاگ

نقاشی های یهوی که شبیه هر چیزی که تو ذهنت بود میشد

نقاشی

نقاشی

نقاشی

نقاشی

نقاشی

نقاشی

نقاشی

نقاشی

مثلا با پیچ گوشتی داری اسبتو تعمیر میکنی البته به گفته خودت ماشینچشمک

تعمیر کار

عشقه پارکینگ و چیدن ماشین

پارکینگ

میگی مامان بیا ببین چه خوشلههههه.خمیر بازیها رو همه رو چسبوندی 

خمیر بازی

خمیر بازی     رنگ انگشتی

رنگ انگشتی

رنگ انگشتی

بعضی وقتا میگی مامان خودم بخورم

غذا خوردن

غذا خوردن

قربون ژستای عکس گرفتنتبغل

فیگور

فیگور

فیگور

فیگور

فیگور

یه وقتایی هم با بابا میری شرکت

شرکت

شرکت

شرکت

بازی

بازی

بازی

بازی

بعضی وقتا هم خودتو یه جوری سرگرم میکنی مثلا....

بازی

اینم که یکی از کارهای مورد علاقته

ارگ

یه مدتی بود که از کلاه کاسکت (که من بهت میگم کلاه ایمنی واسه موتور سوارا ) میترسیدی چرا چون یه بار بغل بابا بودی و یه موتور سوار همراه یه کلاه کاسکت مشکی یه کوچولو اصابت کردین و همین بباعث شد که یه خورده بترسی .انقدر واست داستان خوندم راجع به این موضوع تا یه کم بهتر شدی تا بالاخره یه به ذهنم رسید که عمو یه کلاه داره ازش گرفتم و  تو روزا باهاش بازی میکردی و همین باعث شد که دیگه نترسیتشویق

کلاه ایمنی

کلاه ایمنی

آخر اردیبهشت هم یه عروسی دعوت بودیم اینم علی آقا...

عروسی

عروسی

یه عصر جمعه هم که خونه مادرجون اینا بودیم با عمه زهرا اینا رفتیم باغ جهان نما

باغ

باغ

باغ

از بس بدو بدو میکردی به سختی میشد ازت عکس بگیری.اینجا هم سارینا وایساد تا من ازش عکس بگیرم یهو دیدم بعد از سارینا تو اومدی و اینجوری ژست گرفتیخندونک ببین چه عشوه ای اومدی مثلا داری ادای سارینا رو در میاریچشمک

سارینا

علی وروجک

باغ

باغ

باغ

باغ

باغ

باغ

باغ

یه روزم رفتیم باغ عمو سیروس.کوچولوتر که بودی وقتی میرفتیم بیرون کلی عکسای خوشکل ازت میگرفتم ولی الان تند تند فقط باید عکس بگیرم تا یکیش خوب در بیاد همش میدوی و دنبال یه چوب که بگیری دستت و هی بزنی اینور و اونور .کلا دنیات دیگه عوض شده داره میره به سمت کاملا پسرونه شدنچشمک

باغ

باغ

باغ

باغ

یه روزم جمعه صبح بر خلاف همیشه زود بیدار شدیم و تصمیم گرفتیم با عموسیروس و خاله مریم بریم باغ جنت که هم صبحانه رو اونجا بخوریم و هم پیاده روی کنیم.تو هم خیلی خوب از خواب بیدار شدی و کاملا سرحال و بشاش بودیجشن

فکر

فکر

یه روز دیگه هم سه تایی رفتیم پارک آزادی و توپ بازی و قایق سواری

توپ بازی

توپ بازی    توپ بازی

توپ بازی    قایق سواری

قایق سواری    قایق سواری

 

پسندها (7)

نظرات (15)

مریم مامان آیدین
3 تیر 94 11:22
سلام فهیمه جونم ...خوبی دوستم اول از همه من قربون این علی خوش تیپ برم...چقدر اون شلوارک سبز و تیشرت راه راه با طرح سبز بهش میاد...عزیـــــــــــــزم و بعد هم قربون شیرین زبونی هاش برم...خیلی خوشگل حرف میزنه...من عاشق توروخدا و اون خبط گفتنش شدم آیدین هم هزار بار میگه یه کوووچووولوووو عزیزم...فسقلی فرق ته ریش و کاربرد ژیلت رو هم میدونه و اون واژه توو ماشین.....یعنی اینارو بیای آموزش مستقیم بدی با تاکید انقدر جواب نمیگیری که اینطوری تو هوا میزنن نقاشی هاش رو....فهیمه جونم آفرین که همه رو تاریح زدی و خاطره اون لحظه رو همراهش نوشتی...قربون پسر هنرمندم برم مننننن اون مقابله با ترس از کلاه ایمنی هم عاااالی بود....آفرین مامان کاردرست غذاخوردنش رو ببیییین....عشقم ژست ها هم عالی بود....خصوصا اولی تیپ عرووووووسی....واااااااااااااااای...مرد کوچولو ایشالا همیشه به گردش و تفریح و خنده و عشق داغ سه نفره باشین فهیمه گلم ببوس علی ماهم رو
مامان فهیمه
پاسخ
سلام مریم جونم مرسی عزیزم.اون لباس هم که گفتی هدیه گیرش اومده خودمم خیلی دوسش دارم فربون آیدین جونم با اون یه کوووچوووولوووو گفتنش دقیقا همینجوریه که میگی مریم جون،واسه آموزش.این بچه های امروزی یه چیزای غیر قابل کشفی ان آره خدا رو شکر دارم تو یه سری موارد جواب میگیرم واسه علی،راجع به همون ترس و اضطرب هایی که قبلا بهت گفته بودم.خیلی بهتر شده. مرسی ازت مریم جونم انشالا شما هم همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه
فریده
3 تیر 94 12:50
عزیز دوست داشتنی من . چقدر شیرین زبون شده ، اینطور مواقع فقط باید خوردش. چقدر با نمک ادای سارینا جون رو درآورده. ببوسش گل پسر رو
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم دوست مهربونمآره انقدر به عشوه ای که اومده خندیدیم
مامان فدیا
3 تیر 94 14:10
چه پسر خوش زبون دوست داشتنی هستی شما
مامان فهیمه
پاسخ
ممنون از لطفتون
عمه فروغ
6 تیر 94 10:44
سلام فهمیه جون خوب هستید؟علی جون خوبه؟ ای جوووووونم به پسرک شیرین زبون به به چه عکس های خوشگلی همیشه به شادی و گردش
مامان فهیمه
پاسخ
سلاااااام عزیزم مرسی خانمآرشیدا جونمم ببوسینش
مامان رویا
6 تیر 94 11:49
به به دوباره اين آقاي خوشتيپ دل ما را برد....فهيمه جان دقيقا بچه ها توي اين سن گاهي حرفهايي ميزنند كه آدم از تعجب ميخواد شاخ دربياره ... من كه دارم سعي ميكنم خيلي مراقب حرفهايي كه توي عصبانيت ميگم باشم ...
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم رویا جون.آره من و همسری هم دیگه خیلی مراقبیم حرفی از دهنمون نپره
مامان امیر عطا
8 تیر 94 3:06
سلام به مامان وعلی جونم... فدای تپسملی بشم من با این شیربن زبونیاش... عزیزم خوشتیپ خاله همیشه به پارک و گردش گلم... نقاشیات چه خوبن خاله...
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم مرسی خاله مهربونم
مامان و باباي هيرادجون
10 تیر 94 8:44
سلام عزیزم چقدر هنرمند چه نقاشی های زیبایی
ĸoѕαr
12 تیر 94 17:09
سلام.خاله.من شیرازی هستم.شمارو فکر کنم خلیج فارس دیده باشم.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام کوثر جان آره عزیزم میدونم شیرازی هستینمیدونم شاید من و دیده باشی ای دختر باهوش که انقدر یادته.من که نمیدونم
ĸoѕαr
14 تیر 94 16:12
سلام خاله.یه سوال دارم.میتونم بپرسم که چرا لینکم نمی کنید??
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم باعث شرمندگی باور کن همش یادم میره
مامان علی
24 تیر 94 17:47
سلام فهیمه جونم خوبی عزیز دل ببخشید دیرسرزدم راستش پسستت وقبلا خوندم نه یکبار چندبار خیلی از حرفهایی که واسه علی نوشتی علی منم تا چند ماه قبل میگفت والان که بزرگتر شده کمتر اماراستش حس نوشتن نبود ودوست داشتم وقتی کامنت بزارم که بفهمم چی مینویسم عزیزم فدای اون تیپ خوشمل علوسی رفتنش بشم من منم با مریم بانو موافقم لباس سبزش وزستهاش فوق العاده بود ایشالله همیشه زنده وسلامت نمک بریزه به زندگیتون وبا خنده هاش شیرینی بپاشه به روزهای زندگیتون حرفهاش ونقاشی ها هم فوق العاده بود میبوسمتون
مامان فهیمه
پاسخ
سلام زهرا جون خوبی خوااااهر کم پیدا بودی .میخواستم دیگه کم کم بهت پیام بدم که بابا (به اصطلاح ما شیرازیا)روزه بردتت حسااااابیااااا اصلا نیستی.دلمون تنگتون شده مخصوصا اون وروجک دوست داشتنیت این چه حرفیه عزیزم شما هر وقت که دوست داشتی بیا پیش مادوست خوبم چی شدههههه ممنونم عزیزم چشمات خوشکل دیده.لطف داری تو. کاش زودی بیای و یه پست بزاری
مامان فهیمه
3 مرداد 94 11:03
جیگر این گل پسر خوشگل عزیزمی چقدر این ماشینا رو مرتب چیدی گل پسر این نشون از نظم فکری شما داره همیشه به شادی و گردش عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
ممنون خاله جون مهربون
مامان رویا
3 مرداد 94 12:58
فهیمه جان کجایید ؟ دوباره غیبتتون طولانی شده .....
مامان فهیمه
پاسخ
سلام رویا جون خوبی عزیزمنه بابا هستم یه کم تنبل شدم باید دست بکار شم دیگه .هی امروز و فردا میکنم
مامان الی...
3 مرداد 94 19:19
سلام عزیزم خدا کوچولوتو برات حفظ کنه دیروز تولد گل پسر ما علی آقا بود میشه بیای تو وبش و بهش تبریک بگی میخوام کلی پیام تبریک از طرف دوست های مهربونش براش به یادگار بمونه ممنونم از لطف و مهربونی هات...
مامان فهیمه
پاسخ
چشم عزیزم حتما
مامان الی...
4 مرداد 94 12:03
سلام گلم ممنون از بابت پیام تبریک خیلی خوشحالم دوستای خوبی مثل شما دارم انشاالله چند روز دیگه عکسای تولد رو هم میذارم حتما بیاین ببینید
مامان فهیمه
پاسخ
چشم عزیزم مبارک باشه به سلامتی
تک دختر مامانش(kosar)
6 مرداد 94 18:50
سلام خاله جان. میشه یه کاری واسم بکنید... میشه به سایت http://zahra82.niniweblog.com برید و به کد 5 رای بدید. مرسی.شرمنده..
مامان فهیمه
پاسخ
سلام کوثر جان خوبی خاله.چشم.رفتم و رای دادمایشالا برنده شی